محمد مهدى ملايرى
240
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مىگرفتم ، ده بده مىگشتم و با يكيك مردم كشور خود سخن مىگفتم ، ليك از آن بيم داشتم كه با اين عمل از كارى بزرگتر باز مانم ، كارى كه هيچكس در آن جاى مرا نخواهد گرفت ، و جز من كسى آن را استوار نتواند ساخت ، و هيچ شخص باكفايتى هم آن را از وجود من بىنياز نخواهد ساخت ؛ گذشته از آنكه در سركشى من به هر دهكده ناچار از جانب سپاهيان و كسانى كه مىبايستى همراه برد مخارجى بر كشاورزان تحميل مىگرديد . و نيز اينرا هم خوش نداشتم كه آنان را نزد خود خوانم ، مبادا كه از آبادانى زمين خود بازمانند ، يا در بين آنها كسانى باشند كه آمدن به درگاه ما براى آنان دشوار و موجب زيان گردد ، و كشت و زرع و نهرها و آنچه كه بايستى در تمام سال و در هنگام كشت و كار مورد مراقبت قرار گيرد بىسرپرست بماند . ازينرو كار آنان را بدانسان كه گفتيم مرتب ساختيم ، و موبدان موبد را بر آن بگمارديم ، و بدين امر نامهها نوشتيم ، و كسانى را كه به آنها اعتماد داشتيم به هر سو فرستاديم ، و اميدوار بوديم كه آنان در اين كار جانشين ما باشند ، و چون ما قدم بردارند ، و اين كار را برعهدهء آنان گذارديم . » و گفت : « و چون خداوند تمام مردم كشور ما را از دشمنان ايمن ساخت ، و از دشمنان جز دو هزار مرد ديلمى كه گشودن دژ آنان بهسبب سرسختى كوهستانها دشوار مىنمود باقى نماند ، هيچ چيز را براى كشور سودمندتر از آن نيافتيم كه از حال رعيت و آن مؤتمنانى كه رسيدگى به شكايات خراجگزاران را به آنان سفارش كرده بوديم جويا شويم . به ما چنين گزارش رسيده بود كه آنان بدانسان كه ما خواسته بوديم در اين كار نكوشيدهاند ، فرمودم تا به موبد هر بلوكى نامه نوشتند تا مردم آن بلوك را نهانى از كاردار و متصديان امورشان گرد آورند ، و به شكايات آنان و آنچه از آنها گرفته شده رسيدگى كنند ، و اين امر را هرچه خردمندانهتر تحقيق كنند ، و در آن سعى بليغ نمايند ، و وضع يكيك آنها را بنويسند ، و نامه را به مهر خويش و مهر رضايت مردم آن بلوك برسانند ، و آن را به من بفرستند ، و چند تن از كسانى را هم كه مردم آن بلوك به اجماع و رضايت به